یکشنبه 26 شهریور1385
خستم...
خیلی خستم.....
از همه چیز....
دلم میخواد
بعد از مدتها به ۱ خواب عمیق و راحت برم
خوابی که توش کابوس نباشه
خوابی که وقتی بیدار میشم
تمام خستگیهام رفع شده باشه
دلم میخواد
لااقل تو خواب برم جایی که با اینجا متفاوته
جایی که مثل بهشت باشه
دلم میخواد
خودمو بین همه عزیزانم -
همه اونایی که دوستشون دارم ببینم
جایی که همه سالم و شادن
از مشکلات و دلتنگی خبری نیست
دلم میخواد.......
اما اگه بعد از مرگ هم لایق بهشت نباشم چی؟؟؟...
اگه بازم از عزیزانم جدام کنند چی؟؟؟
اگه اونجام به ارامش نرسم چی؟؟؟؟؟؟؟
اگه.........
انقدر خستم که حتی توان درست فکر کردن
به این چیزها رو هم ندارم..........
نا امدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه میکشیم نایند دگر
خوشتر دل انکه زین جهان زود برفت
اسوده کسی که خود نزاد از مادر
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : * مریم * در ساعت 22:53
